تحلیل روانشناختی انیمیشن خمیری ماری و مکس(mary and max)

فیلم ماری و مکس

انیمیشن خمیری ماری و مکس از جمله انیمیشن های متعدد امروزی ست که برای کودکان ساخته نشده و البته در مورد این فیلم، شاید اصلاً نباید اجازه دیدن آن را به کودکان داد! چرا که مفاهیم و نماهایی چون سهل انگاری های افراطی، خود کشی، مسائل جنسی، افسردگی و عصبانیت از نماهای فراوان آن هستند.

 

انیمیشن، نقد های مثبتی را دریافت کرده و در لیست بهترین فیلم های استرالیا جای گرفته است. در جشنواره انیمیشن اُتاوا به عنوان فیلم برگزیده انتخاب شده و کریستال جایزه بزرگ انیمیشن فرانسه را نیز از آن خود کرده است.”ماری و مکس” اولین فیلم سال 2009 استرالیاست که بیش از یک میلیون دلار فروش داشته است. 

 

ماری و مکس” در سال های نسبتاً دور رخ می دهد. دلیل این امر شاید به دلیل بیان کردن نحوه نگرش خشک آن روزها به بیماری انسان ها بوده و البته هدف اصلی فیلم نیز بیان فرق بین “تفاوت و بیماری ” ست.این انیمیشن را میتوان یکی از فیلم هایی با هدف روانشناختی دانست که به خوبی به مسایلی نظیر:سندرم آسپرگر(ماکس)،افسردگی (ماری)،آگروفوبیا (همسایه ماری)،اعتیادبه الکل (مادرماری) پرداخته است.

 

ماری، دختر 8 ساله تنهایی ست که در استرالیا زندگی می کند. او به دلیل داشتن نقص هایی در جسمش (مثل لکه روی پیشانی، جذاب نبودن و چاقی اش) گوشه گیر شده و با رویاهایش زندگی می کند. در همین زمان، ماکس، یک یهودی سابق  و اکنون به قول خودش کافر در نیویورک آمریکا، با داشتن وسواس ها و ترس های عجیب، مشترکاتی با ماری دارد (مثل چاقی، علاقه به شکلات و یک برنامه تلویزیونی). ماری بر اثر حادثه ای ظاهراً تصادفی نام او را از میان آدرس های موجود در آمریکا انتخاب می کند تا برای او نامه بنویسد و بدین ترتیب تنهایی خود را جبران کند.
ماری در خود نقص هایی دارد مانند اکثر آدم ها و البته وضع زندگی او نیز به گونه ای است که با ناملایمات و یکنواختی های زندگی آشنا شده و یا بهتر بگوئیم خو گرفته است. این ها ست که ماری را دچار نوعی بیگانگی از دنیا کرده است.


مکس 44 ساله، در نیویورک زندگی می کند. دقت کنید به نمای روستایی و روشن تر دهکده ای که ماری در آن زندگی می کند و شهر تیره و تار و دلگیر نیویورک که مکس ساکن آن است. آیا زندگی شهری باعث تیرگی ست؟ در مورد آب و هوا که قطعاً می توان چنین گفت اما به نظر می رسد با افزایش تراکم جمعیتی، انواع مشکلات و آسیب های اجتماعی و فردی نیز در جامعه رسوخ یابد. او فردی پر خور است که ناخواسته (نوعی سرگردانی روانی) در کلاس های ترک پرخوری شرکت می کند که البته هیچ سودی برایش نداشته و روز به روز هم چاق تر می شود! .


در جریان نامه های این دو، سال ها می گذرند و با وجود ازدواج ماری، همانگونه که آرزویش را دارد، هدف زندگی برای آن دو تمام نمی شود.هنوز چیزی کم است.برای مکس، آرزوی سومش (پیدا کردن یک دوست) و برای ماری، احساس دوستی واقعی، یا به نوعی درگیری ذهنی گذشته. او حاضر نیست احساس خوش و نجات بخشی را که با آن نامه ها به دست آورده از دست بدهد ( و این شاید به نوعی روانشانسی زنانه نیز هست). او به دانشگاه می رود تا با مطالعه علائم مکس، راه حلی برای درمان او بیابد، به این امید که باعث خوشحالی او شود.. کتاب او به تعداد زیادی چاپ می شود و یک نسخه اش را برای مکس می فرستد. در اینجاست که پیام اصلی فیلم خود را نشان می دهد: مکس به شدت عصبانی می شود.


فیلم به ما می گوید که در یک رابطه، دیدن، شناختن، ایجاد علاقه و سپس پذیرفتن عیب ها، ضامن ایجاد دوستی عمیق و ماندنی ست. در کتاب های روانشناسی و آسیب شناسی همسران نیز آمده که سعی در تغییر فرد مقابل نداشته باشید، بلکه با آغوش باز کسی را که عاشقش شده اید در بر بگیرید. چرا که خودتان نیز نقص هایی دارید(همانطور که ماکس میگوید:این ما نیستیم که عیب ونقص رو انتخاب میکنیم آنها بخشی از وجود ما هستندوباید با آنها کنار بیاییم. )


ماری دچار یاس می شود، از اینکه دوست قدیمی خود را با هدف خیر آزرده،برایش مینویسد: متاسفم. این کلمه برای مکس چندان مفهومی ندارد.. تا آنکه خود روزی در درگیری با گدای کنار خانه اش مفهوم آن را درک می کند، ضعف گدا را می بیند، او را درک می کند و ماری را می بخشد. اصولاً انگار ما تا خودمان در موقعیتی دچار نشویم، از درک دیگران عاجزیم.


مکس دچار اختلال آسپرگر است (افرادی که با عدم توانایی برقراری ارتباط غیر کلامی با دیگران و به خصوص هم سن و سال هایشان و همچنین خامی حرکتی و رفتاری همراه بودند به عنوان علائم این بیماری بیان شد. این سندرم تغییری در نحوه دید انسان ها به اطرافشان می باشد و نوعی تفاوت بین آنان به حساب می آید). فکر می کنم جنبه واقعی داستان که بر آن تاکید شده معرفی همین بیماری و البته ذکر روزمرگی های انسان هایی نسبتاً معمولی ست که امکان بروز آن در واقعیت نیز وجود دارد.


فیلم با روایت شخص ثالث آغاز می شود و در جریان فیلم نیز شاهد صحبت مستقیم افراد نیستیم (تنها خواندن نامه به زبان ماری و مکس را می شنویم). امروز دیگر تنها دل ها حرف می زنند و زبان ها خاموشی گزیده اند. بله، امروز که با دنیای ارتباطات و پیامک و رایانامه و … دیگر دیدار ها کمرنگ شده. گرچه ماجرای فیلم به سال هایی برمی گردد که نباید چنین می بود و از این حیث شاید گریزی نیز به آینده زده شده است.


به نظر می رسد “ماری و مکس” نوعی نوآر مدرن باشد که اشکالات زندگی امروز ما را به نوعی به تصویر کشیده که انگار همواره با آن درگیر بوده ایم.

 

 تهیه و تنظیم : طیبه گیلانی(کارشناس ارشد روانشناسی)

اگه دوست داشتید ستاره بدید!

گروه پزشکان جایروس (آلومینا) حاصل بزرگترین کار گروهی فوق تخصصی مغز و اعصاب و روان در ایران

شاید دیگر کمتر کسی اطلاع نداشته باشد که در مجموعه بزرگ پزشکان جایروس بهترین فوق تخصص های مغز و اعصاب و اعصاب و روان و برترین فارغ التحصیلان آمریکا،اسپانیا و آلمان حضور دارند و خدمات مغزواعصاب و روان که در این مجموعه ارائه می شود با کیفیت ترین در تمام ایران است!

نقطه قوت مجموعه پزشکان جایروس نه لوستر های زیباست و نه تزییات راهرو! بلکه پزشکان و روانشناسان قوی است، کادر درمانی جایروس در تمام کشور بی نظیر است

ما از سال 1388 آغاز کردیم و اکنون گروه پزشکان جایروس با معرفی برترین کادر درمانی در مناطق مختلف تهران و شهرستان های مختلف کشور حضور دارند و در رفع مشکلات جسمی در حیطه های مغز و اعصاب و روان و ارتوپدی و توانبخشی و مشکلات روانپزشکی بزرگسالان و کودکان به شما مردم عزیز خدمت رسانی می کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: