سایت تخصصی پزشکی و دارو | متخصص مغز و اعصاب |متخصص روانپزشکی | کلینیک روانشناسی | مرکز مشاوره ازدواج | زوج درمانی | تست خواب | درمان خروپف

همه چیز در مورد EQ و راههای تقویت هوش هیجانی با کمک هنر درمانی

هوش

هوش هیجانی به عنوان « توانایی ابراز و درک احساسات و عواطف خود و دیگران، تمییز هر یک از احساسات از هم و استفاده از این اطلاعات برای هدایت افکار و اعمال» تعریف شده است. خود مدیریتی و هوش هیجانی برای تعاملات عاطفی سالم بسیار حیاتی می باشد.

هوش هیجانی، ترکیبی از هوش درون فردی و میان فردی می باشد. هوش میان فردی نشان دهنده ی صلاحیت در زمینه روابط اجتماعی است، در حالی که هوش درون فردی توانایی تنظیم احساست خود شخص را منعکس می کند.

درجه ی هوش هیجانی فرد بر میزان مقابله فرد با شرایط روانشناختی از قبیل اسکیزوفرنی تأثیر می گذارد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است به لحاظ عاطفی حساس باشند، حیطه های هوش هیجانی( درون فردی و میان فردی) در این افراد به احتمال زیاد به دلایل نهفته آسیب دیده است.

با توجه به این واقعیت که اسکیزوفرنی در اواخر نوجوانی و اوایل دوران بلوغ ظهور می کند، این احتمال وجود دارد که با مراحل رشد اجتماعی اریکسون مطابقت داشته باشد. یعنی با دو مرحله رشدی اریکسون « هویت در برابر سردرگمی نقش » و« صمیمیت در برابر انزوا».

بخش عمده ای از هوش هیجانی در حیطه ی خود ابرازی، به جدایی و یا دلبستگی به دیگران مربوط است. در شرایط موفق از مراحل اریکسون، « هویت در برابر سردرگمی نقش» این امکان را برای فرد محیا می کند که با توجه به معنا دادن به تفاوت های خود با دیگران برای خود هویتی مستقل در نظر بگیرد، و « صمیمیت در مقابل انزوا» به فرد  اجازه می دهد تا در چهارچوب رابطه با شخص دیگر به یک دلبستگی معقول و مناسب دست یابد.

افراد روان پریش، موانعی نا معلوم برای دستیابی به این فاکتورهای مقتضی دارند. این افراد در هر دوحیطه ضعیف عمل می کنند یعنی با محیط اجتماعی بیگانه هستند و بیش از حد در عرصه ذهنی خود درگیر می شوند.

بازتاب همدلانه،در سنت درمان شخص محور راجرز، به ندرت قادر به درک افراد شیزوفرنیک می باشد، شاید به سادگی با توجه به این واقعیت است که اکثر  پزشکان نمی توانند تجربه های روانی مربوط به اسکیزوفرنی را بفهمند.

علاوه بر این ،توهم شنوایی- تجربه ی درون فردی یا میان فردی از اسکیزوفرنی –  ممکن است بوسیله ی ترکیب برداشت از خود و دیگران نشان داده شود. این تجربه ها در درجه ی اول، به افراد مبتلا به شیزوفرنی اجازه ی توان تنظیم احساسات خود را نمیدهد، برای اینکه او به طورکامل تجربه های ذهنی خود را تشخیص نمی دهد، همچنین با توجه به وجود توهم« اشخاص» در ذهن افراد روانی ، فقدان حریم خصوصی ظاهری در قلمرو روانی فرد روان پریش وجود دارد، و این نوع تجربه بیان شده به طور ضمنی به وسیله عدم درک از حریم خصوصی می تواند تنبیه گر باشد.

اگر افراد مبتلا به جنون نتوانند مرزهای ذهن خودشان را تشخیص دهند،چگونه می توان از آنها انتظار داشت که  هوش درون فردی موثری نشان دهند؟ اگر برچسب زدن به این اشخاص باعث شود مرزهای میان فردی، بین ذهن افراد روانی و افراد غیر روانی قابل نفوذ نباشد ،چگونه افراد روانی هوش میان فردی موثری نشان دهند؟

با توجه به موارد ذکر شده یک سوال اساسی پیش می آید :افراد مبتلا به اسکیزوفرنی  چگونه می توانند به طریقی سالم در دو حیطه ی درون فردی و میان فردی  مذاکره کنند؟

پیشنهاد این است: خود ابرازی با هنر وسیله ای برای ایجاد یک موضع و جایگاه شخصی در عرصه ی اجتماعی است،که اجازه بیان احساسات را به شیوه ای سالم فراهم می کند.هنر درمانی میتواند یک راه مهم برای افزایش سلامت روانی در افراد مبتلا به اسکیزوفرن باشد، درگیر شدن در هنر، نه تنها اجازه می دهد تا فرد روانی احساسات خود را به دیگران بیان کند.(شعر،آهنگ، بوم نقاشی)می تواند منعکس کننده ی وضعیت داخلی فرد باشد.


قسمت دوم

 

ما به این پرسشها جواب می‌دهیم: هوش هیجانی چیست؟ تمایز هوش هیجانی (Emotional Intelligence) از سود هوشی (Intellectual Quotient)، مؤلفه‌های هوش هیجانی و سرانجام اینکه به منظور تحکیم هوش هیجانی در سازمان چه مؤلفه هایی باید موردتوجه قرار گیرند؟
در روان شناسی، تعریف واحدی از هوش وجود ندارد.بطور خلاصه: هوش، مجموعه‌ای از توانمندیها و تواناییهاست.

در سود هوشی، استدلالها، وارسی و تحلیل و هم استفاده از مهارتهای کلامی متجلی میشود.

از سمت دیگر افرادی که توانایی طراحی دارند، مانند مهندسان، انسانهایی هوشمند هستند.

در این بین زمانی از واژه توجه صحبت میشود، این واژه باهوش و انسانهای هوشمند ارتباط پیدا میکند که از توجه بالایی برخوردارند.

عامل دیگر حافظه است که از مصادیق توانمندیهاست.

بحث سود هوشی نخستین بار در آمریکا و فرانسه مطرح شد.دیری نپایید که معضلات و مشکلات سود هوشی، خود را روشن کرد که یکی از اونها مرتبط به حوزه‌های فرهنگی بود.

نقدی که به تستهای سود هوشی شد، این بود که از نظر فرهنگی نمیتواند پاسخگو باشد.

عامل دیگر اینکه تستها در زمینه قدرت استنتاج، کاربرد داشتند ولی درزمینه خلاقیت، نوآوری و ابتکار بطور کامل عاجز بودند.

در سال ۱۹۸۰ محققی در دانشگاه هاروارد، بنام هاروارد گاردنر روی پروژه صف کار می‌کرد و در جریان آن به مسئله‌ای بنام هوشهای متکثر رسید.

وی پایدار کرد که هوش تنها در بعد ریاضی و خطی نیست.

وی هنگام بررسی موضوع، به دو هوش رسید: هوش بین فردی و هوش درون فردی.

گاردنر با طرح این موضوع مسائل مرتبط به حوزه سود هوشی (IQ) را نقد کرد.

IQ یکی از مصادیق هوش است و مصادیقی دیگر نیز وجود دارند.درهمین سال یک دانشجوی دکترا در رساله‌اش از اصطلاح EQ استفاده کرد و آن را در برابر IQ به کاربرد.

این دانشجو EQ را مجموعه‌ای از تواناییهای هیجانی و اجتماعی برای رویارویی با مسائل زندگی دانست و گفت: در زندگی روزانه با خواسته هایی روبه رو هستیم، آیا این توانایی را داریم که با اونها خوب برخورد کنیم؟ چنانچه توانایی داریم، از EQ برخورداریم.در سال ۱۹۹۰ پیتر سلوی و جان میر (P Salvy&J Mayer) از دانشگاه ییل، اصطلاح هوش هیجانی یا EI را بکار بردند.

ولی بحث اساسی هوش هیجانی از اینجا آغاز میشود که هیجانها به دو دسته تقسیم می‌شوند:
یک
هیجانهای مثبت مانند شادی و سرور؛
دوهیجانهای منفی مانند: بغض، کینه و خشم.

برخی هیجانها، فردی است و برخی دیگر نسبت به دیگری است، مانند: احساس رقابت نسبت به دیگران
مؤلفه‌های هوش هیجانی
دکتر فاطمی در دنباله در زمینه ویژگیهای هوش هیجانی اظهار نمود: هوش هیجانی مجموعه‌ای از اجزای مرتبط به هم هستند که اجزا یا مؤلفه‌های این مجموعه شامل:
آگاهی از هیجانهای خود؛ بیان هیجانها؛ آگاهی از هیجانهای دیگران؛ مدیریت هیجانها
آگاهی از هیجانهای خود: مسئله‌ای که در بحث هوش هیجانی مطرح میگردد، این است که ما تاچه مقدار به هیجانهای خودمان آگاهیم.به عنوان نمونه شما به عنوان مدیر، امکان دارد که برای مذاکره از طرف سازمان به کشوری سفر کنید.

چنانچه به نوع رفتار خود و عصبانی شدن آگاه نباشید، سبب می‌شود هیجان خشم در شما نقش منفی ایفا کند و درنتیجه در مذاکره یک گام به عقب بروید.

ولی چنانچه هنگام خشم از خود بپرسید هدف شما از شرکت در مذاکره چیست، منافع ملی یا گروهی؟ در این حالت مذاکره شما مطلوب و مثبت پیش خواهدرفت.

نمونه دیگر: فرض کنید هنگام رفتن به محیط کار با فردی گرفتار می‌شوید.ساعتها بعد از آن برخورد، حس ناراحتی و بدخلقی بر رفتار شما حاکم میشود و بی علت به اطرافیان خود پرخاش میکنید.

در صورت ژرف شدن به این ماجرا، متوجه می‌شوید که این برخورد تاثیر بطور کامل ناخوشایندی در دیگر رفتارهای شما داشته است.

از اینرو در نخستین مؤلفه هوش هیجانی، اساسی و مهم آن است که شما قادر باشید از آنچه در درونتان می‌گذرد، آگاه باشید.

بیان هیجانها:

دومین مؤلفه هوش هیجانی، چگونگی بیان هیجانهاستبیان نکردن هیجانها سبب عارضه‌های مختلف روحی وجسمی میشود.

پاره‌ای پژوهشها در دانشگاه استانفورد و دیگر دانشگاهها مشخص کرده اند که چنانچه انسانها هر روزه هیجانهای خود را بنویسند، کم‌تر به طبیب مراجعه خواهندکرد.

ما بایست یاد بگیریم هیجانها را درست بیان کنیم.

در رابطه با هیجانهای ما، همواره سه حالت وجود دارد: حالت نخست) هیجان خود را هرگز ابراز نکنید.

حالت دوم) هیجان خود را با پرخاشگری و تهاجم بیان کنید.
حالت سوم) هیجان را بگونه‌ای مناسب و بدون حمله به سمت مقابل بیان کنید.برای مثال: در اتوبوس، کسی پای شما را لگد میکند، این یک هیجان منفی است و بدنبال آن سه حالت احتمال دارد اتفاق بیفتد: یک حالت این است که عکس العمل نشان ندهیم (رفتار انفعالی) حالت دیگر اینکه محتمل است به او پرخاش کنیم.

حالت سوم اینکه محتمل است به او بگوییم: میشود از شما خواهش کنم اندکی آن طرف‌تر بایستید.

وقتی هیجان را بیان کنید پالایش اتفاق میوفتد، و وقتی بیان نکنید، گیرهای هیجانی و در حالت شدید فلج هیجانی ایجاد میشود.چنانچه یک دستتان چمدان و دست دیگر کوله پشتی و … باشد قادر نیستید چابک حرکت کنید.

وقتیکه ما هیجانها را بیان نمی‌کنیم، سبب سنگینی هیجانی میشود، یعنی چنانچه طرف را بشکافیم می‌بینیم اینهمه هیجان را با کوله باری از سختی حمل میکند و فشارهای زیادی را متحمل میشود که برآیند بسیار بدی دارد.

بیان هیجانها میتواند از ساده‌ترین رفتارها تا پیچیده‌ترین آن‌ها را دربربگیرد.

افرادی که انفعالی برخورد میکنند از نظر آوایی و تصویری نشانه‌های انفعالی در آنهاست.عکس آن هم تهاجمی به همراه آواهای بلند است و تصویرش هم اینست که چهره گره خورده است.

اشخاصی که هوش هیجانی پیدا میکنند، رفتارهای حالت سوم را از خود بروز می‌دهند.

بدون آموزش، رفتار اول و یا رفتار دوم دیده میشود.

آموزشهای هوش هیجانی نشان میدهد که ما در زندگی می‌توانیم رفتار نوع سوم را بروز دهیم و با اجتناب از چالشها در مدیریت بحران، موفق باشیم.

بررسی‌های گوناگون مشخص میکنند که بیان هیجانها به شکلی مناسب با سلامت و شاد بودن اشخاص ارتباط مستقیم دارند.

در نمونه‌های فرهنگی و اصیل ما هم، این قضایا دیده می‌شوند.

به عنوان نمونه داستان پیرمردی که اشتباهی وضو می‌گرفت که امام حسین و امام حسن (علیهما السلام) در سالهای طفولیت چگونه با او برخورد کردند.

در حالیکه می‌توانستند رفتار اول و دوم را نشان دهند.

ولی با گزینش و انتخاب رفتار سوم او را به صورت بیانگر توجیه کردند.

پژوهشهای گوناگون در ابعاد سازمانی مشخص کرده اند که چنانچه بخواهیم سلامت سازمان را تامین کنیم، باید بتوانیم رفتارهای تهاجمی را اندک کرده، رفتار بیانگر را تحکیم کنیم و این موضوع تنها با آموزش صورت میگیرد.
آگاهی از هیجانهای دیگران: اشخاص دارای هوش هیجانی، نسبت به هیجانهای دیگران فوق العاده حساس، دقیق و هوشیارند، در حالیکه اشخاص فاقد هوش هیجانی بطور کامل به هیجانها و عواطف دیگران بی توجهند فهم هیجانهای سایرین به طور عمده از دو راه صورت می‌گیرد:
الف) توجه دقیق و آگاهانه به رفتارهای غیرکلامی،
ب) افزایش و ارتقای مهارتهای گوش کردن
در شکل اول، پژوهشهای یکی از متفکران بنام ناپ (Knapp) مشخص میکنند که رفتارهای غیرکلامی و کلامی از ۶ راه با هم در تعامل هستند:
۱) تکرار: رفتار غیرکلامی می‌تواند تکرارکننده آنچه در کلام بیان میشود، باشد.
۲) تناقض: رفتار غیرکلامی میتواند در تضاد و تناقض با آنچه به کلام می‌آید باشد.
۳) جایگزینی: ارتباط غیرکلامی می‌تواند جایگزین اظهارات کلامی شود، مانند: وول دادن سر به جای گفتن «بله»
۴) تکمیل: رفتار غیرکلامی می‌تواند مکمل معنای پیام کلامی باشد، به عنوان نمونه، وقتیکه خبری را به کسی می‌دهیم، لبخند و شادی ما میتواند نشانه آن باشد که خبر موردنظر از نگاه ما مسرت بخش است.
۵) تاکید: در این وضعیت رفتار غیرکلامی بر نکات خاصی از پیام کلامی تاکید دارد.به عنوان نمونه وقتی مدیری به کارمند خود «نه» می‌گوید، سرودست خود را برای تاکید حرکت می‌دهد.

۶) کنترل و هدایت: رفتار غیرکلامی می‌تواند به منظور کنترل جریان مذاکره استفاده شود، به عنوان نمونه ژستهای مختلف توانایی دارند معانی گوناگونی از قبیل: «حرف من دیگر تمام شده می‌توانید بروید» و «عجله کن» داشته باشند.
کلید یا شکل دوم برای فهم هیجانهای دیگران هنر گوش کردن و ارتقای آن است.یکی از علل اینکه نمی‌توانیم هیجانهای دیگران، را درک کنیم، این است که گوش نمی‌کنیم.

بعضی پژوهشها مشخص میکنند که ما به یکی از این علل و دلایل گوش نمی‌کنیم:
۱) هنوز حرف طرف تمام نشده آغاز می‌کنیم به قضاوت کردنبه این رفتار گوش کردن همراه ارزیابی می‌گویند.

۲) وقتی سمت مقابل حرف می‌زند پیش خودمان ممارست می‌کنیم که پس از او چه بگوییم، به این رفتار گوش کردن تمرینی می‌گویند.
۳) گوش کردن کلیشه‌ای و قالبیاحتمال دارد نسبت به موضوعی رفتارمان کلیشه‌ای باشد؛ یعنی وقتی فرد مقابل حرف می‌زند ما تنها به کلیشه معمول ذهنمان توجه می‌کنیم.

۴) گوش کردن ضبط صوتی آن است که در ظاهر گوش می‌دهیم، ولی هرگز رابطه برقرار نمی‌کنیم، چون گوش کردن ما به گونه ضبط صوتی است.آنچیزی که بایستی در گوش کردن نشان دهیم، موهبت همدلی است.

چنانچه همدلی وجود نداشته باشد، ارتباطات مسموم میشود.

فرمول همدلی اینست که در ارتباط مان احساس فرد را شناسایی کنیم.

همدلی متفاوت از همدردی است؛ چون در پی همدردی باید موافقت کنید و با همدیگر غصه بخورید، ولی همدلی؛ یعنی ما بتوانیم از زاویه دید فرد به موضوع نگاه کنیم، بدون این که با او توافق داشته باشیم.

نخستین پیامد همدلی این است که فرد مقابل، احساس به رسمیت شناختن کند.

استیفان کاوی می‌گوید: در نیویورک سوار قطار بودم.مردی با بچه هایش سوار قطارشدند و بعد از چندی کودکان اوضاع قطار را به هم ریختند.

مرد آرام روی صندلی نشسته، چشم هایش را بسته بود.

پس از چند لحظه، به وی گفتم: فکر نمی‌کنید بچه هایتان خیلی اذیت میکنند.

چشم هایش را باز کرد و گفت: حق با شماست، ولی ما تازه از بیمارستانی برمی گردیم که کودکان مادرشان را از دست داده اند.

استیفان کاوی ادامه می‌دهد: جهان آکنده از مخالفت من تبدیل به دنیایی پر از محبت شد، چون از دید او به ماجرا نگاه کردم.

حساسیت‌های انسانها با هم تفاوت دارد و همدلی؛ یعنی درک این حساسیت‌ها.

به قول کارل راجرز (Carl Rogers) همدلی؛ یعنی قدم گذاشتن دردنیای شخصی دیگران و کوشش به منظور زندگی کردن در آن جهان
همدلی سبب مناسب‌تر برقرار شدن پلهای ارتباطی میشود.افرادی که هوش هیجانی دارند از پلهای ارتباطی مناسب‌تر استفاده می‌کنند و افرادی که فاقد آن هستند، بدون تشخیص درست، تجویز میکنند.

۵) گوش کردن با فیلتر: امکان گوش کردن به حرفهای دیگران، بدون هیچگونه زمینه ذهنی و پیشداوری، کار بسیار دشواری است.فرایند اجتماعی شدن به ما می‌آموزد که نسبت به خود، محیط اطراف و دیگران فیلترهایی ایجاد کنیم.

فرهنگ به شکلهای متفاوت و گوناگون گزینش می‌کند که به چه چیز توجه کنیم و چه چیز را ندیده بگیریم؟ آگاهی از وجود فیلترهای فرهنگی، شخصی و فامیلی و چگونگی دخالت آن‌ها در گوش کردن باعث می‌شود که هنگام گوش کردن، به جنبه‌های مختلف پیام سمت مقابل توجه کنیم.

چهارمین مولفه هوش هیجانی مرتبط به مدیریت هیجانهاستدو راه بیشتر وجود ندارد: یا خشم، شما را مدیریت میکند، یا شما خشم را مدیریت میکنید.

در زمینه هیجانات مثبت نیز همین گونه است.

امکان دارد شما در مذاکره خیلی خوشحال شوید و شادی شما را مدیریت کند و حتی این امر سبب بازندگی شما شود.

مدیریت هیجانها به معنای مدیریت آگاهانه، ماهرانه و خلاقانه آنهاست و تنها افرادی که هوش هیجانی بالا دارند، توانایی دارند آن‌ها را مدیریت کنند.

تکنیک‌های مدیریت هیجانها

دکتر فاطمی در بخش دیگری از سخنانش بعضی از تکنیک‌های موجود را اینگونه برشمرد:
۱) تکنیک ایست : وقتیکه طوفان هیجانها، یعنی: خشم، انزجار، تنفر و یا شادی تمام وجود ما را فرا می‌گیرد تا در تصمیم گیری ما نقش اساسی ایفا کند، می‌توانیم برای لحظه‌ای نشانه ایست یا توقف را در ذهن مجسم کنیم.این توقف امکان نگریستن به خود، به هیجان و به عواقب هیجانی موردنظر را بوجود می‌آورد.

این بازنگری آگاهانه می‌تواند ما را از گزندهای هیجانی و آثار مسموم آن در عمل، آگاه کند.

۲) تکنیک ممارست آرام سازی خود: در لحظه‌های هیجانی، نظیر: عصبانی شدن، اضطراب و نگرانی و سردرگمی حالت منفی در ما ایجاد میشود.انجام ممارست آرام سازی باعث می‌شود که بتوانیم آگاهانه گرفتگی ذهنی و روحی را به آرامش و انبساط تبدیل کنیم.

نکته اساسی اینکه گرفتگی هیجانی بطور رایج با پاسخهای ناپسند همگام است، در حالیکه انبساط و رها شدن از گیر هیجانی، ما را برای دادن پاسخهای مناسب آماده‌تر میکند.

۳) تکنیک تصویر سازی: با تجسم یک صحنه وحشتناک ماده‌های معدنی و در قعر یک چاه تاریک و بدبو احساس کردن، تپش قلبتان تندتر خواهد شد.حال احساس منظره‌ای زیبا، نظیر جوی آب روان و رایحه گل یاس سبب خواهدشد که تغییرات فیزیولوژیکی متفاوتی را امتحان کنید که بطور کامل متفاوت با حالت پیشین است.

نکته عملی در این مورد، ارتقای توانمندی درونی بوسیله استفادا هشیارانه از تخیل خلاق در مدیریت هیجانهاست.

بی تردید کلیدهای بزرگی، مانند: ایمان، امید و دعا سبب حذف تصویرهای تاریک و گرفته و خلق تصویرهای باز و فراخ می‌شوند.

آدم ناامید، تصویری جز یک مانع بزرگ نمی‌بیند.

در برابر آدم امیدوار، موانع و دیوارها را گزینش کننده نمی‌داند.

او میتواند با توکل به خدا بر فراز موانع پرواز کند.

نتیجه عملی این تصویرسازی به همراه توکل، معنادار کردن گزینه‌های دیگری است که در مجاور گزینه تحمیل شده ناشی از ناامیدی، وجود دارند.

مولانا می‌گوید:

تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای
دان که با دیو لعین همشیره‌ای
تاریک بودن و قطع امیدکردن نشان از قطع ارتباط با خداوند و همجواری با شیطان است.در حالیکه آدم متوکل و امیدوار با جستجوی وجوه مختلف، سبب بیداری و انگیزش خلاقیت خواهدشد.

بنابراین تصویرسازی آگاهانه و مستمر، سبب آسان سازی خلاقیت میشود.

۴) تکنیک فرایند انگیزشی: آنهایی که در ایجاد انگیزشها تصویرهای مثبت دارند، دارای هوش هیجانی بالا هستند.به عنوان نمونه اینگونه انسانها قبل از وصول به قله کوه، خود را بالای کوه حس میکنند.

انسانهای امیدوار خلاقیت زیادتری دارند و درنتیجه کمتر گرفتار نوسانها می‌شوند.

۵) تکنیک متوقف کردن تغذیه افکار منفی: با متوقف کردن خوراک دادن به افکار منفی و مخرب خود، می‌توانیم امید و نشاط را جایگزین آن‌ها کرده، درنهایت بنوعی آگاهانه بر هیجانها مدیریت کنیم.با دقت به آنچه در زمینه تکنیک‌های مدیریت هیجانها گفته شد موفق‌ترین مدیران افرادی هستند که توانایی درک آنچه که کارمندان حس میکنند دارند، از سمت دیگر مدیران موفق مدیرانی هستند که میتوانند هیجانهای خود را بخوبی مدیریت کنند.

هوش هیجانی و ارتباطات

این استاد دانشگاه در زمینه پیوند هوش هیجانی و ارتباطات گفت: هوش هیجانی اصولا در ارتباطات تجلی می‌یابد.این ارتباطات از سویی حوزه درون فردی (ارتباط فرد با خود) و همچنین قلمرو میان فردی (ارتباط فرد با دیگران) را دربرمی گیرند.

در قلمرو فردی، هوش هیجانی به قابلیت‌ها، شایستگی‌ها و توانمندی هایی می‌پردازد که ارتباط فرد با خود را تنظیم میکنند.

در این حوزه با ویژگیهایی، مانند: آگاهی به خود، اعتماد بنفس، مدیریت هیجانها و ابتکار عمل سروکار داریم.

در قلمرو اجتماعی، هوش هیجانی به قابلیت هایی می‌پردازد که ارتباط فرد با بقیه را سامان می‌بخشند، ویژگیهایی، مانند: همدلی، آگاهی سازمانی، مدیریت تضاد و تعارض، کارگروهی، نفوذ، تربیت دیگران و ارتباط موفق با بقیه، که در این حوزه قرار میگیرند.

دکتر فاطمی استاد دانشگاه، سرانجام هوش هیجانی را مجموعه‌ای از مهارتها دانست که غالبا آن‌ها از راه آموزش قابل فراگیری و تحکیم هستند. وی گفت: براین اساس تعجب نداردکه مدرسه‌ها را بعنوان مکان اساسی تربیت و ارتقای هوش هیجانی درنظر بگیریم. وی در انتها با توجه به اثربخشی یک سازمان برپایه هوش هیجانی تصریح کرد که تعامل بین هوش هیجانی فردی و هوش هیجانی گروهی، می‌تواند اثربخشی و کارایی بیشتری را در سازمان، درپی داشته باشد.

گروه پزشکان جایروس (آلومینا) حاصل بزرگترین کار گروهی فوق تخصصی مغز و اعصاب و روان در ایران

شاید دیگر کمتر کسی اطلاع نداشته باشد که در مجموعه بزرگ پزشکان جایروس بهترین فوق تخصص های مغز و اعصاب و اعصاب و روان و برترین فارغ التحصیلان آمریکا،اسپانیا و آلمان حضور دارند و خدمات مغزواعصاب و روان که در این مجموعه ارائه می شود با کیفیت ترین در تمام ایران است!

نقطه قوت مجموعه پزشکان جایروس نه لوستر های زیباست و نه تزییات راهرو! بلکه پزشکان و روانشناسان قوی است، کادر درمانی جایروس در تمام کشور بی نظیر است

ما از سال 1388 آغاز کردیم و اکنون گروه پزشکان جایروس با معرفی برترین کادر درمانی در مناطق مختلف تهران و شهرستان های مختلف کشور حضور دارند و در رفع مشکلات جسمی در حیطه های مغز و اعصاب و روان و ارتوپدی و توانبخشی و مشکلات روانپزشکی بزرگسالان و کودکان به شما مردم عزیز خدمت رسانی می کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: