تأثیرات عجیب هورمون عشق و عاشق شدن | اثرات عشق بر مغز و بدن

تاثیر عجیب عشق روی ذهن و جسم

عشق شاید یک ماده روانگردان یا داروی آرامش بخش نباشد ولی تاثیراتش عینا همانند آنهاست؛ وقتی کسی عاشق میشود مغزش بگونه‌ای تغییر می‌یابد که حس میکند همه جهان زیباست، همه آدم‌ها خوب هستند و هیچ دردی برایش باقی نمی‌ماند. انسان‌های عاشق حالتی از سرخوشی دارند و شور و هیجان آن‌ها بسیار بالاست. گرچه می‌بایست بدانید که هورمون عشق فقط روی مغز تاثیر نمی‌گذارد، بلکه همه بدن را تحت سلطه خود دارد و بهمین سبب است که با دیدن معشوق، دگرگونی هایی در حالت‌های روحی و بدنی اشخاص ایجاد میشود. از جمله‌ی این تغییرات می‌توان به این مواردی که در ادامه میبینیم اشاره کرد.

هورمون عشق

خوشحال می‌شوید

در روزهایی ابتدائی ارتباط عاشقانه، فرد حالتی از سرخوشی و خوشحالی زیاد دارد که دلیلش بطور کامل معلوم است.پژوهشگران پایدار کرده اند که داشتن عواطف قویِ عاطفی سبب بالا رفتن مقدار فرارسان‌های عصبی دوپامین در مغز میشوند که به ما می‌گوید پاداش و رویدادهای خوب در پیش است.

خوبست بدانید که همین تغییرات شیمیایی، به سبب دیگر منابع شادی بخش بغیر از عشق هم در بدن صورت می‌پذیرند. به همین لحاظ می‌توان بیان کرد که این دگرگونی هورمونی، مبین «حالِ خوبِ» اشخاص در آغاز دوره عاشقی است.

دردهایتان از میان میروند

حتی دیدن عکس معشوق هم میتواند منجر به از میان رفتن درد بشود. بدنبال پژوهش هایی که به تازگی صورت پذیرفته، مشخص گشته که وقتی اشخاص از دردی رنج میبرند، با نشان دادن عکس فرد موردعلاقه شان به آن‌ها، به میزان قابل توجهی از میزان دردشان کاسته میشود. این کاستن از درد بقدری محسوس است که چنانچه به فرد شیوه درمانی دیگری توصیه می‌شد، هرگز به این مقدار کارساز واقع نخواهد شد.

نگاهتان در چشمان فرد محبوب قفل میشود

در پژوهشی از خانمها و آقایان خواسته شد تا به مدت دو دقیقه امورات زیر را انجام دهند:

  1. خیره شدن به چشمان پارتنر خود
  2. خیره شدن به دستان پارتنر خود
  3. شمارش شمار دفعات پلک زدن سمت مقابل

تقریبا همه شرکت کننده‌ها اعلام کردند که وقتی که به چشمان سمت مقابل خود خیره شده بودند، نوعی حس خاص و تاثیرپذیری از سمت مقابل اخذ کرده اند

تجربه عشق

گونه هایتان گُل می‌اندازند.

وقتیکه آدم با موارد محبوب خود مواجه میشود، میزان تراوش آدرنالین خون افزایش میابد.

این دگرگونی هورمونی سبب فراخ شدن عروق خونی، افزایش گردش خون و اکسیژن موجود در آن شده و نهایتا به سرخ شدن گونه‌ها منتج میشود.

قلبتان بهتر منظم‌تر کار میکند

نتیجتا یک پژوهش وسیع و جامع معین شده، فارغ از سن اشخاص، متاهل‌ها در قیاس با مجردها کمتر گرفتار حمله و سکته قلبی می‌شوند.

گرچه علت این امر فقط عشق نیست، بلکه معین شده اشخاص متاهل اندک‌تر از مجردها سیگار کشیده و به سوی تفریحات و عادات ناسالم کشش پایین‌تر از خود نشان میدهند.

تمام اندام تان مور مور میشود

شور و هیجان عشق سبب میشود تا هورمون‌های آدرنالین و نوراپی نفرین افزایش یابند که سبب ایجاد ضربان قلب، تعریق روی دست و سرگیجه می‌شوند.

در جدیدترین تحقیقات علمی از ۷۰۰ نفر خواسته شد تا هنگام شنیدن حرف یا دیدن عکس مرتبط به عشق، هر یک از نواحی بدن آن‌ها که زیادترین تغییر را داشت آن را رنگ کنند.

نتیجتا این تست معلوم شد که بطور تقریبی تمامی قسمتهای بدن اشخاص علی الخصوص، قفسه سینه، معده و سر در رویایی با عشق، کارکردشان تغییراتی میکند.

عشق شما را نشئه میکند

محققان علت خوشحالی بیش‌ازحد بهنگام عاشق شدن را توضیح می‌دهند. محققان Albert Einstein College of Medicine در نیویورک، اسکن MRI بعضی از دانشجویان کالج را مورد وارسی قرار دادند و دریافتند که عاشق شدن سبب می‌شود یک ساختار عصبی در مغز فعال شود که بهنگام مصرف کوکائین همچین این بخش فعال می‌گردد.فعال شدن این قسمت سبب میشود که احساس شدید سرخوشی داشته باشید.

نتیجتا اگر گمان میکنید به خواستگار جدید خود علاقه‌مند شده‌اید، آن‌طور که فکر می‌کنید دیوانه نشده‌اید.

عشق شما را کندذهن میکند!

طبق پژوهشی که در گاهنامه Motivation and Emotion در سال ۲۰۱۳ انتشار یافت، اشخاصی که عاشق هستند، کم‌تر توانایی دارند تمرکز کنند و فعالیتهایی که به توجه احتیاج دارد را قادر نیستند به خوبی انجام دهند. افزون بر این، این پژوهش نشان داد هرقدر عشق اشخاص نسبت به همدیگر بیشتر باشد، تمرکز بر روی کارها برایشان دشوارتر میشود.

پژوهشگران این پژوهش دقیقاً نمی‌دانند چه چیزی سبب میشود که مغز اشخاص عاشق تا این حد مبهم شود؛ ولی فکر میکنند اعتدال میان تمرکز و توهم برای کامیابی یک ارتباط حیاتی است.

عشق شما را استوار‌تر میکند

حتماً شما نیز داستان‌های عاشقی زیادی شنیده‌اید؛ داستان‌هایی که دو دوست بر سر ازدواج با یک دختر که موردعلاقه هر دو است، با همدیگر دشمن شده‌اند. چه چیزی سبب پیدایش چنین خصومتی می‌شود؟ طبق یک پژوهش نوین که اخیراً در Personality and Social Psychology Bulletin انتشار یافت، جواب این سؤال هورمون‌های عصبی است که با خشونت و همدلی ارتباط دارند.پژوهشگران از یکسری اشخاص خواستند تا موقعی را توصیف کنند که فردی نزدیک به آنها مورد تهدید قرار گرفته است.

این اشخاص عکس‌العمل خود تندرستی بدن را شرح دادند.

پژوهشگران متوجه شدند که علاقه به یک فرد سبب پیدایش رفتار خشونت‌آمیز میشود. نتیجتا هنگامی که عاشق فردی هستید، این هورمونها مغز شما را داغ کرده و احساس همدلی ترحم‌آمیز را به خشونت حمایتی تبدیل میکنند. این امر سبب میشود که شما از فرد موردعلاقه خود در برابر اشخاص مهاجم، حوادث پراسترس و حتی رنجش دفاع کنید. جالب بود، نه؟

عشق سبب میشود که گرفتار وسواس شوید

چنانچه تاکنون عاشق شده باشید، میدانید که چگونه حماقت در ابتدای ارتباط میتواند شمارا خسته کند. پژوهشگران کالج Pisa در ایتالیا بدنبال علت این اتفاق بودند.این پژوهشگران متوجه شدند احتمال دارد اثر زیست‌شیمی عشق رمانتیک از اختلالهای وسواس اجباری قابل‌تمییز نباشد.

پژوهشگران متوجه شدند آنهایی که در شش ماه گذشته عاشق شده‌اند، همانند انسانهایی که به وسواس گرفتارند، سطح سروتینین پایینی دارند.

سروتونین یک هورمون آرامش‌دهنده است. این موضوع تشریح میکند که چرا قادر نیستید از اندیشه کردن به نوزاد خود دست بکشید.

عشق سبب می‌شود فکر کنید، شکست‌ناپذیر هستید

آیا تاکنون توجه کرده‌اید، زمانیکه در کنار همسر یا نامزد خود هستید، تمام دردهایتان ناپدید می‌شوند؟ مطمئناً این رویداد تصادفی نیست. طبق تحقیق پژوهشگران کالج Stanford ، بخش‌هایی از مغز که تحت اثر عشق شدید قرار میگیرند، همان بخش‌هایی هستند که مسکن‌ها بر روی آن‌ها اثر می‌گذارند.اشخاص شرکت‌کننده در این پژوهش، یک عکس از فرد موردعلاقه و یک عکس از یکی از رفیقان جذاب خود را بهمراه داشتند.

هنگامی که پژوهشگران یک شبیه‌ساز گرمایی را درون روی دست این اشخاص روشن کردند، این عکس‌ها نمایش داده می‌شدند.

اسکن‌های مغزی نشان دادند که عکس‌های در ارتباط با عشق نسبت به عکس‌های رفیقان، میزان درد را بسیار کم‌تر میکنند.

احتمالاً این امر به علت فعال شدن مراکز پاداشی بود که درد را در سطح ستون مهره‌ها متوقف میکنند.

البته یک عشق شدید نمیتواند جایگزین داروهای مسکن شود؛ ولی مطمئناً به کاستن از درد یاری می‌کند.


قسمت دوم:

در مغز عاشق چه می‌گذرد

دکتر کامیار سنایی

در مغز عاشق آدم بنابر دانش جدید تغییر و تحولات بسیار عمده‌ای صورت می‌پذیرد.

این نوشتار علمی به تغییر و تحولات بیولوژیک مغز عاشق می‌پردازد.

با این حال، آدم چه احتیاجی به عاشق شدن دارد و عاشقی چه احتیاجی از آدم را در طی تاریخ برآورده می‌کرده است؟ بدون عشق ساختار جوامع انسانی و زندگی آدم چه تفاوتی می‌کرده است که بشر حاضر به قبول درد عاشقی شده است؟ و نهایتا مغز عاشق از دید تکاملی چگونه شفا یافته است؟ برای جواب به این سوالات بایست به ساختار مغز رجوع کرد.

مغز آدم به همراه رشد آدم مسیر تکاملی یافته است.

در حقیقت تاریخ آدم را میتوان در نواحی مختلف مغز او جستجو نمود.

بر اساس نظریه پل مک لین در سال ۱۹۶۰، با رشد آدم در طول تاریخ نواحی جدیدی به مغز مازاد و اضافه شده است.

باستانی‌ترین قسمت مغز خزنده‌ای یا باستانی نام دارد (Reptilian Brain) که شامل ساقه مغز(BrainStem) و مخچه (Cerebellum) است و وظیفه اعمال حیاتی مانند تنفس، اعتدال، تپش قلب و جریان خون را برعهده دارد.

مغز آدم و خزندگان در این بخش از مغز با همدیگر مشابهت دارد.

ساقه مغز خود شامل بصل النخاع (Medulla)، پل دماغی (Pons) و مغز میانی (Mid Brain) میشود.

ساختار دومی که پس از آن بوجود آمد لیمبیک ساختار یا مغز پستانداری است که مسئول عواطف و عواطف و نیز خاطرات در آدم است.

نواحی اساسی لیمبیک ساختار عبارتست از هیپوتالاموس که مسئول درجه حرارت بدن، گشنگی، تشنگی، هیجانات اشتها و خواب است.

امیگدال که مسئول درک هیجاناتی مانند خشم، شادی، هراس و نیز حافظه هیجانی است.

و هیپوکامپ که مسئول خاطرات است.

لیمبیک ساختار جایی است که ما تصمیمات و ارزش‌گذاری‌های ناخودآگاهی می‌گیریم که با این وجود اثر قابل توجهی بر رفتار ما دارند.

جدیدترین قسمت مغز نئوکرتکس است که از دو نیکره چپ و راست تشکیل شده است.

نئوکرتکس مسئول تفکر انتزاعی، زبان، تخیل و خودآگاهی است.

نئوکرتکس برخلاف مغز باستانی بسیار منعطف بوده و قابلیت تطبیق زیادی با شرایط دارد و توانایی فراگیری آن خیلی است.

در وضعی که جواب مغز باستانی مشخص و از پیش گزینش شده و اجباری است، ولی نئوکرتکس قدرت تطبیق خود با شرایط را داشته و بی‌نهایت جواب به یک پدیده می‌تواند بدهد.

مزیت پاسخ‌های مغز باستانی سرعت بالای پاسخ‌ها است.

مغز باستانی به علت نداشتن آپشن‌های متفاوت، جواب یکسان و همیشگی خود را با سرعت بالا می‌دهد که این خصیصه برای بقای فرد حیاتی است.

این سه قسمت مغز به‌طور جداگانه فعالیت انجام نمی‌دهند، بلکه بی‌نهایت مسیرهای عصبی نواحی مختلف مغر را به‌یکدیگر متصل کرده است.

مغز عاشق

مغز عاشق

مغز عاشق

لوسی براون و هلن فیشر بر روی مغز اشخاص عاشق تحقیقاتی انجام دادند.

آن‌ها بعد از اسکن مغز عاشق این اشخاص به حقایق جالب دقتی دست یافتند.

در این تست مغز این اشخاص در حالیکه به عکس معشوق خود نگاه می‌کردند مورد مشاهده قرار می‌گرفت و بعد از چند ثانیه عکس دیگری که بار عاطفی برای فرد نداشت به آن‌ها نشان داده می‌شد تا به تفاوت مراکز فعالیت مغز در هنگام تماشای عکس معشوق پی برده شود.

در FMRI انجام شده این دو محقق متوجه شدند که دو هر یکصد مغز در هنگام تماشای عکس معشوق فعالیت از خود نشان می‌دهد:

۱ VTA (Ventral Tegmental Area) 
دو

هسته دم دار (Caudate Nucleus).

VTA بخشی از مغز میانی است که خود قسمتی از ساقه مغز محسوب میگردد و در موقع تماشای عکس معشوق آغاز به فعالیت میکند.

این بخش زمانی فعال میشود که ما چیزی را که حقیقتأ می‌خواهیم مانند آب و خوراک به‌دست می‌آوریم.

این همان قسمتی است که می‌گوید: «آره، خوشم اومد، از اینها می‌خواهم» ساختار پاداش در مغز از VTA آغاز میشود.

وقتیکه شما عاشق هستید و به عکس معشوق نگاه میکنید، او را می‌بینید، آوای او را می‌شنوید و یا در خیال او را تجسم میکنید این قسمت پیام‌هایی را از مسیر آزاد کردن نوروترانسمیترهایی همچون دوپامین به دیگر نواحی مغز از جمله هسته دم‌دار ارسال میکند.

این همان قسمتی است که در موقع مصرف کوکائین نیز فعال میشود.

هسته دم‌دار به‌واسطه ارتباطی که با بقیه نواحی مغز دارد، پیام‌هایی را که ازVTA اخذ کرده است را با صدا، بو، تصویر و عواطف در ارتباط با معشوق یکپارچه میکند.

هسته دم‌دار با کرتکس مغز (قسمت مرتبط به تفکر) و قسمت حافظه در رابطه است.

بنابراین همه عواطف، هیجانات، افکار و انگیزه‌های شما در هسته دم‌دار با همدیگر مرتبط و یکپارچه می‌شوند.

(در تجربه‌ای تصادفی، فردیکه به اپیلپسی گرفتار بود بعد از تحریک هسته دم‌دار در مغزش توسط الکترود اعلام کرد که عاشق دکتر است).

هنگامی که شرکت‌کنندگان به عکس معشوق نگاه می‌کردند امیگدال آن‌ها در قیاس با زمانیکه به یک عکس خنثی می‌نگریستند بازتاب پایین‌تر داشت.

امیگدال مسئول مسئول احساس هراس و خشم است.

شاید بدین علت است که مغز عاشق حاضر است برای وصال به معشوق دست به هر کاری بزند.

هنگامی که گشنه و تشنه می‌شویم، تمام توجه و تمرکز ما متمرکز بر به‌دست آوردن خوراک و آب میشود و نمی‌توانیم به این امر بی‌توجه باشیم، زیرا با بقای ما در ارتباط است.

همان بخشی از مغز که به بقای ما مرتبط است در موقع عاشقی نیز فعال میشود.

سیستمی که ما را متوجه عشق میکند همان سیستمی است که درباره اصول نخستین بقا به‌کار می‌افتد.

پس از آشامیدن آب در موقع تشنگی، ساختار پاداش حس خوبی در ما ایجاد میکند.

دیدن معشوق نیز ساختار پاداش را به‌کار می‌اندازد.

به همین علت است. که کنترل احساس عشق و رفتارهای برآمده از آن سخت است، زیرا فرد سعی دارد مجدد ساختار پاداش را بکار اندازد.

عشق از نگاه هلن فیشر یک نوع اعتیاد است.

مغز عاشق همان واکنش‌هایی را از خود نشان میدهد که مغز ۱ نفر که کوکایین مصرف کرده است نشان میدهد.

فرد به دیدن معشوق و راه‌اندازی دوپامین و ساختار پاداش در مغز خود عادت کرده است.

همان اتفاقی که در مغز یک معتاد صورت میگیرد.

عشق از دید هلن فیشر فقط یک احساس و هیجان نمی‌باشد، بلکه یک نیاز و سائق است؛ انگیزه‌ای است برای به‌دست آوردن معشوق (و یا کوکایین).

آدم برای زنده ماندن به ساختار پاداش احتیاج دارد، زیرا به او اظهار میکند که این آب و یا خوراک مزه خوبی دارد.

محل قرار گرفتن فعالیت‌های مرتبط به عاشقی در ساقه مغز (قسمت ناخودآگاه و غیرارادی مغز) است که مسئول اعمال حیاتی بدن است.

این امر به ما میگوید که عاشقی به جهت بقای آدم است.

این علت توجیه میکند که چرا آدم نمیتواند دست از معشوق خود بشوید، با وجود آن که می‌داند معشوق او فرد شایسته‌ای نمی‌باشد و یا آن که به او خیانت کرده است.

هر سه قسمت مغز عاشق در موقع عاشقی گرفتار است.

مغز باستانی که با فعالیت VTA، دوپامین و نوراپی نفرین به هسته دم‌دار پمپاژ میکند.

لیمبیک ساختار که هیجانات را درک و کنترل میکند.

و نئوکرتکس که جدیدترین قسمت مغز است و درباره معشوق فکر میکنند.

البته واجب و ضروری به‌ذکر است که برخی از نواحی کورتکس (پری فرونتال) در موقع عاشقی از فعالیت باز می‌ماند و بدین علت است که معشوق در نگاه عاشق بی‌عیب و نقص جلوه میکند.

هلن فیشر می‌گوید از نظر تکاملی عشق به‌جهت حفظ ژن‌ها می‌باشد.

۹۷ درصد پستانداران تشکیل یک زوج نمی‌دهند، در وضعی که آدم این کار را میکند.

از دید هلن فیشر بعد از این که آدم از درخت پایین آمد و ناچار شد بر روی دو پای خود راه برود، به‌جای آن که کودکش را بر پشت خود بگذارد می‌بایستی با دو دست او را بغل می‌کرد و درنتیجه به کمک مردان نیاز داشت.

مردان نیز به منظور حفاظت خانمها از حیوانات وحشی و مردان دیگر، گرایش به تشکیل زوج داشتند.

بنابراین از دید تکاملی این پدیده به‌صورت سه مرحله‌ای جستجوی زوج، تمرکز انرژی بر پارتنر جنسی و احساس تعلق و باقی ماندن با پارتنر جنسی درآمد.

زن و شوهرهایی که از یکدیگر حفاظت میکنند امکان بقای زیادتری دارند و احتمال فرزند داشتن در اونها بیشتر است.

براساس نظریه هلن فیشر ، سه مرحله متفاوت در عشق وجود دارد:

مرحله شهوت

مرحله جذبه عاشقی 

مرحله دلبستگی

فرد در مرحله شهوت بر اساس غریزه شهوت به‌دنبال ارتباط جنسی است و در بین همه اشخاص کسی را برای ارتباط جستجو میکند.

در مرحله شهوت تراوش هورمون‌های تستوسترون و استروژن که عبارت از سوخت تمایل جنسی می‌باشند در بدن افزون میگردد.

در مرحله جذبه عاشقی فرد عاشق ۱ نفر میشود و می‌خواهد با او ارتباط داشته باشد.

این مرتبه انرژی و تمرکز فرد بر روی ۱ نفر متمرکز میشود و اندیشه کردن به هر چیزی بغیر از معشوق دشوار میشود.

مغز عاشق این مرتبه تمام توجهش متوجه معشوق میشود.

هر کاری میکند تا معشوق را ببیند.

اطراف معشوق پرسه می‌زند، جلوی راه او سبز میشود، عکس‌های او را در فیسبوک و اینستا دنبال میکند، در مکان‌های تردد او قرار میگیرد و ….

در مرحله جذبه هورمون دوپامین که دلیل انرژی، تمرکز، خوشی و لذت، و تمایل به جستجو در آدم است و نیز نوراپی نفرین افزون میگردد.

هورمون سروتونین این مرتبه کاهش می‌یابد.

ماندن این مرتبه سبب می‌شود فرد از امورات متداول زندگی باز بماند پس مسیر تکاملی آدم را وارد مرحله دلبستگی و تعهد میکند.

این مرتبه بین دو زوج تعهد بوجود می‌آید و دو فرد متعهد می‌شوند تا با همدیگر یکی شوند و یک خانواده تشکیل دهند.

تنها این مرتبه است که دو فرد با اعتماد از حضور یکدیگر و حس آسایش و امنیت در قبال ترک شدن به جنبه‌های دیگر زندگی می‌پردازند.

این وهله برای پشتیبانی از بچه‌ها و بنابراین بقای ژن‌ها لازم است.

در مرحله دلبستگی هورمون‌های اکسی‌توسین و وازوپرسین که مسئول ایجاد تعلق و تعهد، اعتماد و همدلی و کاهنده اضطراب است در بدن زیاد می‌شوند.

عشق در حقیقت وابستگی به دوپامین است و مغز عاشق بنوعی معتاد به دوپامین است.

طبق مشاهداتی که بوسیله اسکن مغزی انجام شده است میزان تراوش دوپامین در مغز اشخاصی که معتاد به قمار، پورنوگرافی، خوراک و مواد هستند خیلی بالا است.

یک فرد معتاد در حقیقت وابستگی به تراوش زیاد دوپامین در مغز خود دارد.

در مغز عاشق با مشاهده معشوق، مکالمه با معشوق و یا در بغل گرفتن او، دوپامین (نام دیگر دوپامین هورمون احساس خوب است) ترشح میگردد.

فرد نسبت به تراوش دوپامین معتاد میشود، بنابراین تلاش میکند به هر طریق ممکن در مجاور معشوق قرار گیرد تا مغز او همواره دوپامین تراوش کند.

اشخاصی که معتاد به تراوش زیاد دوپامین می‌شوند فعالیت مناطق امیگدال و پری فرونتال در مغز آن‌ها کاهش می‌یابد.

امیگدال مسئول عواطف هراس و خشم است.

فعالیت اندک این منطقه سبب انجام امورات غیرمعمول میشود.

مغز عاشق برای به‌دست آوردن معشوق تن به هر خطری می‌دهد.

بنابراین یک معنای مجنون بودن عبارتست از اندک شدن فعالیت منطقه امیگدال

پری فرونتال مسئول وارسی و تحلیل، قضاوت، و به تعویق انداختن لذت است.

به همین علت است. که اشخاص معتاد و هم چنین مغز عاشق هردو قدرت تفکر منطقی‌شان کاهش می‌یابد و معشوق در نظرشان بی‌عیب و نقص جلوه میکند.

تفاوت مرحله جذبه عاشقی با معتاد بودن به موارد دیگر آن است که مرحله جذبه بعد از مدت زمانی از میان میرود و فرد وارد مرحله دلبستگی میشود، ولکن وابستگی به خوراک، ماریجوانا و غیره به علت آن که پدیده‌ای تازه بوده و مغز در طی دوره مسیر تکاملی خود با آن رو به رو نگشته است، پس توانایی تطبیق خود را با آن ندارد و فرد به‌طور طبیعی وارد مرحله بعدی نمی‌شود و تنها با اراده خود میتواند از آن رها شود.

بعد از آن که مغز عاشق با معشوق ارتباط جنسی داشت و یا تماس جسمی با او برقرار نمود هورمون اکسی‌توسین و وازوپرسین که هورمون دلبستگی و تعلق است در بدن او ترشح میگردد و مغز عاشق اندک اندک وارد مرحله سوم ارتباط عاشقی می‌شوید. بنابر تحقیقات دوناتلا مارازیتی (Donatella Marazziti) ، این مرتبه تستوسترون (هورمون مردانه) در بدن مرد اندک شده و تستوسترون در بدن زن افزایش میابد.

به تعبیری دیگر مرد لطیف‌تر شده و و زن خصلت‌های مردانه بیشتری می‌یابد و مرد و زن شبیه‌تر به همدیگر می‌شوند.

اسکن مغزی اشخاصی که دو تا چهار سال (مدت زمان بیشتری) از عمر عاشقی آن‌ها گذشته بود روشن کرد که منطقه پالادیوم (Paladium) مغز آن‌ها فعالیت بیشتری نشان میدهد.

این منطقه مسئول احساس تعلق و دلبستگی است.

در مرحله ابتدایی جذبه عاشقی سروتونین فرد کاهش می‌یابد و کورتیزول (هورمون استرس) افزون میگردد.

اشخاصی که مضطرب بوده و به وسواس فکری گرفتار هستند نیز سروتونین در مغز آن‌ها اندک است.

این امر توجیه میکند که چرا مغز عاشق به‌طور وسواس گونه‌ای به معشوق خود فکر میکنند و دائم در اضطراب است که آیا معشوق او را دوست دارد؟ آیا به میزان مکفی زیبا هست؟ آیا به معشوق واصل می‌شود؟

در موقع شکست عشقی چه اتفاقی در مغز عاشق می‌افتد؟

لوسی بروان و هلن فیشر ۱۵ نفر را که بطور میانگین ۲۱ ماه در ارتباط عاشقانه بودند و به‌طور میانگین ۶۳ روز از قطع ارتباط آن‌ها گذشته بود مورد اسکن مغزی به عقیده

نتیجه‌ای که از این شاهدات به‌دست آمد روشن کرد که طرد عشقی همانند ترک کوکایین است و نه فقط شباهت زیادی به یک درد فیزیکی بزرگ دارد بلکه به‌مدت طولانی‌تری از یک دندان درد در ذهن فرد باقی میماند.

اسکن مغزی اشخاص طرد شده در موقع نگریستن به عکس معشوق نشان میدهد که همان مراکزی از مغز (VAT) که در موقع درد فیزیکی‌ای مانند درد دندان فعال است در موقع طرد عاشقی نیز فعال می‌باشد.

به‌عبارت دیگر مغز عاشق هنوز درک نکرده است که ارتباط تمام شده است و هنوز به‌دنبال اخذ پاداش است.

بنابراین درد عاشقی علاوه بر روانی بودن دردی فیزیکی نیز می‌باشد.

در هنگام درد عاشقی دوره‌ای از تمنا برای بازگرداندن معشوق و حفظ ارتباط گذشته شروع میشود.

فرد شکست خورره و طرد شده همانند قمارباز و یا فرد معتادی است که نمیتواند بر میل خود به بازی و یا مصرف غلبه کند.

اسکن مغز عاشق که طرد شده است فعالیت زیادتر در هسته اکومبانس را نماش میدهد.

هسته اکومبانس منطقه‌ای از مغز است که اعتیاد را ایجاد مینماید.

قسمتی که با خواستن، گرایش شدید، انگیزش و انرژی در ارتباط است..

این همان منطقه‌ای است که سبب وابستگی به سیگار، تنباکو، کوکایین، الکل، پورنوگرافی و غیره است.

اشخاص بعد از شکست عشقی افسرده و مضطرب شده و گرفتار اضطراب جدایی می‌شوند و گاهاً به ورطه خودکشی و یا دیگر کشی می‌افتند.

هلن فیشر می‌گوید عشق یک اعتیاد خوبست. چنانچه اوضاع بسامان پیش رود و یک اعتیاد نامطلوب است چنانچه ارتباط به‌خوبی پیش نرود.

عشق همان قسمت‌هایی از مغز را فعال میکند که در طی زمان وابستگی به مواد فعال میشود، بنابراین هنگامی که فرد از دیدن معشوق (مواد) باز می‌ماند و یا او را از دست میدهد سعی بیشتری برای به‌دست آوردن او میکند.

زیرا عاشقی برای فرد از دید بیولوژیکی موضوع بقا و تداوم ژن‌ها است.

بنابراین ساختار مغز ، فرد را ناچار میکند که به‌دنبال معشوق باشد و همه جا او را بجوید.

همانند فردیکه تشنه است و فکر و ذکر او یافتن آب است.

پس از شکست عشقی هر چیزیکه فرد را به‌یاد معشوق می‌اندازد، سبب فعالیت مناطق هسته دم دار و ونترال تگمنتال که مراکز پاداش مغز هستند میشود.

تحریک مراکز پاداش سبب آزاد شدن دوپامین در مغز میشود.

دوپامین مدارهایی را در مغز فعال میکند که گرایش شدید برای خواستن بیشتر را ایجاد مینماید.

این خواستن بیشتر شما را وا می‌دارد دست به‌کارهایی بزنید تا او را ببینید.

و این دور باطل برای زمانی ادامه دار می‌باشد.

ولی مشکل آن است که شعله عشق در شما همچنان شدیدأ قبل باقی است ولکن معشوق وجود ندارد.

این امر منتج به درد عاطفی در فرد می‌گردد و مناطقی از مغز (قشر اینسولا) که به درد جسمانی عکس العمل نشان می‌دهند آغاز به فعالیت میکنند.

هلن فیشر در حین تحقیقات خود اخذ که بعد از شکست عشقی هم چنین مناطقی از مغز که به وارسی و تحلیل سود و زیان می‌پردازد نیز فعال میشود.

فرد مدام از خود پرسش میکند که چرا اینطوری شد؟ چه کاری می‌توانم بکنم؟

چنانچه ارتباط به ارتباط بلندمدت بیانجامد وسواس فکری فرد از میان میرود و هورمون‌های وازوپرسین و اکسی‌توسین که هورمون تعلق و دلبستگی است در فرد افزایش میابد.

سروتونین نیز افزایش میابد ولکن گذرگاه پاداش تحریک پیشین خود را اخذ میکند.

ولکن بعد از قطع ارتباط و شکست عشقی ساختار پاداش همچنان درانتظار اخذ تحریک از سمت معشوق است در وضعی که دیگر چنین تحریکی وجود ندارد.

ساختار پاداش فرد را ناچار میکند تا سعی کند معشوق را بازگرداند.

همانند آنچه در مغز فرد معتاد رخ می‌دهد و فرد را وادار به مصرف مجدد مواد میکند.

لوسی براون عصب شناس می‌گوید طرد عشقی بسیار دردناک‌تر از طرد اجتماعی است زیرا طرد عشقی نواحی باستانی مغز را درگیر مینماید، همان قسمت‌هایی که عواطف گشنگی و تشنگی را ایجاد می‌نمایند.

بنابراین طرد عشقی برای فرد حکم مرگ و حیات را می‌یابد و به همان نسبت نیز درناک می‌باشد.

آیا عشق می‌تواند برای مدت زمانی زیاد ماندگار شود؟

اسکن مغزی اشخاصی که برای مدت زمانی زیاد در یک ارتباط عاشقانه قرار داشتند و کسانی که جدیدا عاشق شده بودند نشان داد قسمت‌های یکسانی از مغز در هر ۲ دسته فعال میشود.

تفاوتی که وجود داشت آن بود که افرادی که جدیدا عاشق شده بودند قسمت‌های در ارتباط با اضطراب در مغز آن‌ها فعالتر بود.

به‌عبارت دیگر احساس عاشقی در آن‌ها همراه با حس اضطراب بود در وضعی که اشخاصی که چندین سال از عمر عاشقی آن‌ها می‌گذرد اضطراب نداشته و بنابراین احساس عشق را با رنگ متفاوتی درک میکنند.

عشق با وابستگی به دوپامین آغاز میشود، ولی از اونجایی که دیگر جنبه‌های زندگی نیز احتیاج به توجه دارند اندک اندک توجه وسواس گونه فرد به معشوق کاهش می‌یابد.

این امر به‌واسطه افزایش هورمون سروتونین صورت میگیرد.

قانون مسیر تکاملی اجازه نمی‌دهد که آدم برای مدت زمانی زیاد بعد از وصال در مرحله عشق رمانتیک باقی بماند. و مغز آدم در طول سالیان به‌گونه‌ای شکل یافته است که وارد مرحله سوم عاشقی میشود که همگام است با صمیمیت، تعهد و وفاداری.

البته این احتمال وجود دارد که فرد به علت آن که به معشوق واصل نشده است برای سالیان در حسرت او بسوزد.

ژن‌ها در کوشش به منظور تکثیر خود هستند. زمانی از مسیر تقلای برای واصل شدن به معشوق و زمانی با آسایش یافتن در محل خانواده و پشتیبانی از بچه‌ها


اکسی توسین و عشق

آیا شما می دانید که وقتی دل شوره ای نسبت به کسی احساس می کنید یعنی شما عاشق شده اید؟

این دل شوره همچنین می تواند در شما ایجاد اضطراب کند. محققان دانشگاه نورث وسترن دریافتند که، این هورمون که در ما احساس عشق  و پیوند اجتماعی ایجاد می کند همچنین می تواند باعث درد عاطفی نیز بشود.

هورمون اکسی توسین در بخشی از مغز به نام سپتوم جانبی در افزایش حافظه ی اجتماعی نقش دارد، محققان می گویند این منطقه نقش مهمی در واکنش های عاطفی بازی می کند.

اگرچه این بدان معناست که اکسی توسین خاطرات مثبت اجتماعی را تقویت می کند، اما همچنین موقعیت های اجتماعی استرس زا ،که میتواند برای یک مدت طولانی با ما بماند و احساس اضطراب یا ترس از شکست را نیز تقویت می کند. بنابراین اگر یک برخورد اجتماعی منفی پیش بیاید، اکسی توسین،سپتوم جانبی  و حافظه را فعال می کند. علاوه بر این ،این تشدید اثر حافظه می تواند ادامه پیدا کند و این هورمون سبب ترس ما از بروز وقایع استرس زا در آینده شود.

اکسی توسین به منظور داروی ضد اضطراب، توسط دانشمندان مورد بررسی قرار گرفت ، بنابراین محققان انتظار داشتند که این هورمون می تواند باعث دسترسی به احساسات مثبت در حافظه باشد. با کمل تعجب،آنها دریافتند که  این هورمون در واقع  احساسات منفی تحت شرایط استرس زا را افزایش می دهد.

آزمایش اکسی توسین در موش

محققان دو آزمایش با موش را شروع کردند،که شامل سه گروه از موش ها بود:

گروه 1: موشهایی که گیرنده های اکسی توسین خود را از دست داده بودند.

گروه دوم: موشهایی که گیرنده های اکسی توسین آنها در حال افزایش بود.

گروه سوم: گروه کنترل که موشها در حالت طبیعی خود بودند.

این سه گروه از موش ها  در قفس موشهای وحشی، به طوری که موضوع یک وضعیت نا امید کننده ی اجتماعی را تجربه کنند قرارگرفتند و بعد در قفس های جداگانه ای قرار داده شدند، بعد از 6 ساعت مجدداً  به قفس موشهای وحشی بازگردانده شدند.

موشهای بدون گیرنده به نظر نمی رسید ترسب از موشهای پرخاشگررا به نمایش بگذارند و اصلاً به یاد نمی آوردند که قبلاً با این موشهای وحشی روبه رو شده بودند،در حالی که گروه با افزایش گیرنده مقدار زیاد ترس و تلاش برای جلوگیری از موشهای دیگر را به نمایش گذاشتند.

آزمایش بعداً دوباره تکرار شد ،به جز اینکه این بار به جای قرار دادن موش ها در قفس موشهای تهاجمی، 6 ساعت بعد محققان شوک الکتریکی ملایم و غیر دردناک به آنها دادند.بعد از 24 ساعت،موش ها در جعبه مشابه به همان قرار گرفتند،این بار آنها  شوک را دریافت نمی کردند.موش های با افزایش گیرنده های اکسی توسین ترس زیادی به نمایش گذاشتند، در حالی که موش بدون گیرنده درکل ترس زیادی  نشان نمی دادند.

این دو آزمایش نشان می دهد که اکسی توسین حافظه  وقایع اجتماعی منفی را تقویت می کند، و آن نیز ترس و اضطراب آینده را افزایش می دهد.

تاثیر بر انسان

محققان متوجه شدند که یافته های این آزمایش قابل توجه است به این دلیل که استرس مزمن منجر به اضطراب و افسردگی می شود، در حالی که تجارب مثبت اجتماعی می تواند به بهداشت روانی را در پی خواهد داشت.

یلنا رادولویک، نویسنده ارشد این تحقیق می گوید:

 به وسیله ی درک نقش دوگانه ی اکسی توسین در تحریک و یا کاهش اضطراب، با توجه به متن اجتماع، ما می توانیم به بهینه سازی درمان های اکسی توسین که باعث بهبود رفاه به جای تحریک واکنش های منفی می شود، بپردازیم.

منبع 1

4.5 2 votes
امتیاز دهی به این نوشته

بزرگترین گروه فوق تخصصی پزشکان مغز و اعصاب و متخصصین روانپزشکی در ایران

 

شاید دیگر کمتر کسی اطلاع نداشته باشد که در مجموعه بزرگ پزشکان جایروس بهترین فوق تخصص های مغز و اعصاب و اعصاب و روان و برترین فارغ التحصیلان آمریکا،اسپانیا و آلمان حضور دارند و خدمات مغزواعصاب و روان که در این مجموعه ارائه می شود با کیفیت ترین در تمام ایران است!

کادر درمانی جایروس از لحاظ تخصصی در حیطه های اعصاب، در تمام کشور بی نظیر است


شماره تماس های نوبت گیری سریع

به دلیل شیوع کرونا، مشاوره های تلفنی و ویزیت آنلاین ویدئویی نیز ارائه می شود.

 

واحد مغز و اعصاب و روان ☎ 22616377_021 ☎

واحد انجام تست خواب ☎ 02122639401 ☎

 واحد ویزیت متخصص اختلالات خواب ☎ 02122648627 ☎

واحد مشاوره و روانشناسی  ☎ 22636863_021 ☎

 واحد مغز و اعصاب و روان غرب تهران (آزادی) ☎ 02166158469 ☎


درمان بی خوابی

اگر بی خوابی دارید، نیازی به مراجعه حضوری یا حتی نیازی به تماس تلفنی هم ندارید! با خرید این دوره که توسط دکتر مصطفی امیری فلوشیپ اختلالات خواب تهیه شده است

می توانید بی خوابی تان را برای همیشه و بدون دارو درمان کنید (کلیک کنید)

 

درمان بی خوابی بدون دارو با 77 روش علمی و قطعی (برای شروع، اینجا کلیک کنید)


 

عضویت
Notify of
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
0
نظر دارید؟ سوالی دارید؟x