سایت تخصصی پزشکی و دارو | متخصص مغز و اعصاب |متخصص روانپزشکی | کلینیک روانشناسی | مرکز مشاوره ازدواج | زوج درمانی | تست خواب | درمان خروپف

چالشهای روانشناختی درمانگر و بیمار در فرد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی -قسمت اول

چالش روانشناختی درمانگر و بیمار


– در متن زیر توضیحاتی توسط خانم دکتر ندا فرزانه روانپزشک در مورد یکی از موارد مهم در روند درمان مبتلایان به اختلال افسردگی اساسی در مورد درمان روانپزشکی توسط ایشان مطرح شده است.

چالش روانشناختی درمانگر و بیمار
چالش روانشناختی درمانگر و بیمار

-در زمانیکه فرد مبتلا به بیماری اختلال افسردگی است،بیان این جمله که “ فقط خورت میتوانی خودت را درمان کنی” یا ” فقط خودت باید برای خودت انگیزه ایجاد کنی”، بار روانی مضاعفی را برای بیمار تحمیل میکند.گاهی بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بیان میکنند که ایجاد انگیزه ابتدایی برای شروع درمان برایشان مثل ” کوه کندن “ است.البته این بدین معنا نیست که این افراد به دنبال انگیزه برای بهبود وضعیت روانشناختی و جسمی خود نیستند،بلکه در فرد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی تشخیص داده شده ، برداشتن قدم اول برای شروع درمان به علت احساس ناامیدی که گاهی نیز میتواند به صورت ” ناامیدی آموخته شده” به علت قرار گرفتن مکرر در وضعیتهای ناامیدکننده بوده است،طاقت فرسا میباشد.

نا امیدی آموخته شده
نا امیدی آموخته شده

— یکی از موارد مفید در درمان افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی ، بیان این جمله میباشد: “حتی طولانی ترین مسیرها نیز با برداشتن قدم اول آغاز میشوند”..
گاهی بعضی از افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی در مصاحبه بالینی روانپزشکی بیان میکنند که “حتی بلند شدن از تخت هم برایشان سخت میباشد که دراین موارد تجویز بعضی از داروهای ضدافسردگی بعد از ارزیابی بالینی میتواند برای بهبودانرژی جسمی وفعالیت حرکتی کمک کننده باشد .
-افراد با اختلال افسردگی اساسی از عناوین و یا تعابیر زیر برای توضیح وضعیت روانشناختی خود استفاده میکنند این بدین معناست که الزاما نباید فرد این جمله را بگوید که من افسرده ام بلکه ابراز این جملات میتواند به معنی نوعی ” فریاد کمک طلبیدن” از اطرافیان باشد ؛

البته قابل ذکر است که باید سایر موارد تشخیصی لازم طبق ارزیابی روانپزشکی نیز باشد تا بتوان تشخیص اختلال افسردگی اساسی را مطرح کرد:

-دنیا مکانی پر از درد و ناامیدی است.
-من دیگر نمیتوانم احساس شادی را تجربه کنم.
-هیچ فردی نمیتواند به من کمک کند تا به زندگی دوباره بازگردم .
-من بعضی وقتها دلم میخواد که مثل بقیه مردم خوشحال زندگی کنم اما دیگه نمیتونم و نیاز به کمک دارم.
………

-البته از دیدگاه شناختی-رفتاری ،وجود انواع خاصی از خطاهای شناختی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بخصوص نوع شدید میتواند به شکل گیری افکاری مثل افکار زیر منجر شود که البته توضیحات مفصلی در خصوص زمان شکل گیری و ..مطرح اند که خارج از مبحث مقاله ماست اما به علاقمندان توصیه میکنم که به مباحث انواع خطاهای شناختی در اختلالات افسردگی مراجعه کنند.

خطای شناختی
خطای شناختی

این افکار مانند موارد زیر میتوانند باشند :

” سرزنش کردن خود” مثلا اینکه “چون من نمیتونم شاد باشم،پس مستحق سرزنش شدن هستم.
-“نسبت دادن وقایع منفی به خود” مثلا اینکه اگر من در زندگی شکست بخورم،همش تقصیر خودم هست”.
-من تنها هستم.
– دیگه هیچ چیزی در زندگی نمیتونه به من کمک کنه.
-البته این موارد طی روند جلسات درمانی و بعد از چالش های رواندرمانی و به تدریج مشخص میشود که “اصلاح تدریجی” این افکار منفی میتواند در کنار درمان دارویی مناسب موثر باشد.

-البته از مواد شیمیایی دخیل در اختلال افسردگی اساسی میتوان به سروتونین،نوراپی نفرین و دوپامین نام برد که با مصرف مناسب داروهای روانپزشکی تجویز شده توسط روانپزشک و با طی زمان مناسب درمان میتوان این اختلالات بیولوژیک مغزی را اصلاح کرد که البته نیاز به پیگیری مناسب و به اصطلاح ” فالوآپ” طبق نظر روانپزشک دارد تا نتیجه درمانی مطلوب حاصل شود.

مورد کمک کننده بعدی برای درمان افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی “همدلی درمانگر” میباشد که البته قابل ذکر است که باید ” مرزهای مشخصی درمانی ” نیز با بیمار رعایت شود که البته مباحث اخلاق پزشکی و بحثهای نظری روانپزشکی زیادی وجود دارد که من سعی کردم تا به اختصار ولی به صورت علمی برای خوانندگان محترم بیان نمایم.

-“تعیین چهارچوب دقیق و علمی درمانی با بیمار” به معنای خشک و جدی بودن و یا خشن بودن روانپزشک نباید تعبیر شود .

درمانگر
درمانگر

-چون در نهایت با رعایت کردن این “چهارچوب درمانی در سیر روند درمان میتواند به بازگرداندن ” اقتدار
” بیمار کمک کند.چه بسا بیمارانی (لبته با این شرایط و نه تمام انواع اختلال افسردگی اساسی) ذکر میکنند که از درمانگرانی که براساس اصول و ساختار علمی مناسب شرایط ایشان کارکنند، نتیجه بهتر درمانی گرفته اند در نهایت. البته گاهی موارد ایجاب میکند که مثلا درموارد عدم مصرف داروها براساس تجویز روانپزشک و یا مصرف خودسرانه داروها بیمار را به سوی رعایت مناسب اصول درمان که در نهایت نیز به نفع خود بیمار میباشد، او را به طور جدی رهمون کنند تا پاسخ درمانی لازم ایجاد شد. نقش درمانگر حرفه ای میتواند در گاهی موارد به صورت به اصلاح ” ایگوی کمکی” بنا به شرایط روانشاختی بیمار بخصوص در رواندرمانی ساپورتیو و یا به صورت همدلی با بیمار میباشد که البته وجود همدلی و نیز جدیت درمانی اصلا نقض کننده یکدیگر نیستند و درصورتیکه بیمار به دنبال کسب توجه اختصاصی از جانب درمانگر میباشد، نیاز به بررسی روانکاوانه از سوی درمانگر در مورد این نیاز بیمار میتواند کمک کننده باشد.

روانکاوی
روانکاوی

همدلی با این بیماران میتواند به صورت مثلا به این صورت باشد که روانپزشک او را به خاطر ” بیمار شدن ” ، ناتوانی در انجام حتی امور شخصی و بهداشت فردی( البته بخاطر بیماری افسردگی اساسی و نه موارد ثاندیه دیگر )، افکار خودتخریب کننده ، ناامیدی خشمهای سرکوب شده گاهی معطوف به خود بیمار را “قضاوت نکند” تا بتواند که “راپورت درمانی ” لازم با این بیماران را برقرار کند تا بتواند به بهبود سیستم روانشناختی فرد ، کیفیت زندگی ،عملکرد فردی و اجتماعی کمک نماید.

— در یکی از جدیدترین مقالات رواندرمانی ، ” ترس بیمار از اینکه مورد قضاوت درمانگر قرار بگیرد” ،از علل مهم برای ” عدم بیان تمام واقعیتهای درون روانشناختی “به روانپزشک در مورد وضعیت خود نام برده شده است.یکی از مسایل مهم در این موضوع این است که “قضاوت شدن” و ” قضاوت کردن در روابط انسانی رخ میدهد ولی یکی از موارد مهم این است که قضاوت کردن در مورد مراجعین را درمان بتواند کنترل کرده و یا در صورت بروز آن بتواند “تحلیل روانکاوی” کند تا بتواند که از این موضوع به عنوان ابزار درمانی” استفاده شود.البته منظور از عدم بیان تمام واقعیت به معنای انجام عامدانه تحریف واقعیت و یا الزاما دروغ گفتن نیست بلکه میتواند این روند به صورت ناخودگاه و غیرارادی نیز رخ دهد.ابن عدم بیان واقعیت میتواند به عنوان انکار بخشی از جنبه های دردناک روانشناختی فرد در روند درمان نیز باشد و یا اینکه و یا اینکه به اصطلاح به صورت ” ترس ناخودآگاه از اینکه “درمانگر چطور در مورد من قضاوت میکند” و یا اینکه ” درمانگر بعد از فهمیدن افکار من تصور کند که من آدمی ضعیف و بی ارزش هستم” و غیره بروز نماید.

images-6
-البته این موارد میتواند به عنوان نکته کمک کننده درمانی نیز باشد چون بیمار قسمتی از احساسات خود را در “طول رابطه درمانی” میتواند به اصلاح کشف کرده ودرک نماید.

 

دکتر ندا فرزانه
دکتر ندا فرزانه

روانپزشک و روان درمانگر
بورد تخصص اعصاب و روان 
عضو انجمن رواندرمانی از سال 1396
عضو انجمن روانپزشکان ایران از سال 1391
عضو علمی انجمن ترنس سکچوال از سال 1396

اگه دوست داشتید ستاره بدید!

گروه پزشکان جایروس (آلومینا) حاصل بزرگترین کار گروهی فوق تخصصی مغز و اعصاب و روان در ایران

شاید دیگر کمتر کسی اطلاع نداشته باشد که در مجموعه بزرگ پزشکان جایروس بهترین فوق تخصص های مغز و اعصاب و اعصاب و روان و برترین فارغ التحصیلان آمریکا،اسپانیا و آلمان حضور دارند و خدمات مغزواعصاب و روان که در این مجموعه ارائه می شود با کیفیت ترین در تمام ایران است!

نقطه قوت مجموعه پزشکان جایروس نه لوستر های زیباست و نه تزییات راهرو! بلکه پزشکان و روانشناسان قوی است، کادر درمانی جایروس در تمام کشور بی نظیر است

ما از سال 1388 آغاز کردیم و اکنون گروه پزشکان جایروس با معرفی برترین کادر درمانی در مناطق مختلف تهران و شهرستان های مختلف کشور حضور دارند و در رفع مشکلات جسمی در حیطه های مغز و اعصاب و روان و ارتوپدی و توانبخشی و مشکلات روانپزشکی بزرگسالان و کودکان به شما مردم عزیز خدمت رسانی می کنند.

2 نظرات
  1. حيدر می گوید

    سلام دكترجان خسته نباشي.ترك در منزل.

  2. حيدر می گوید

    با عرض پوزش.واقيعت من مشكل شغلي دارم.جسارت نشه درمانم ميخوام در منزل انجام.بدم.به كمكتون نياز دارم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: